|
ریشمیز
|
||
|
تبسم تنها دارایی است که دهنده اش را فقیر نمی سازد. |
به احتمال زیاد این 2 تا عکس پایین باعث تعجبتون شه .ولی جالبه بدونید که بیشتر چیز هایی که می خریم و مصرف می کنیم از کارخونه صهیونیست ها هست .میشالا چه قدر هم جنساشون توی ایران پر شده .بین همه اینا ، بیشتر از همه نوکیا و کوکا کولا برام خیلی باعث تعجب شد .مخصوصا نوکیا که تقریبا بیشتر ایرانیا دارن .به هر حال برای اطلاعتون بد نیست یه نیم نگاهی به پایین بندازین .بیشتر این مارک ها رو احتمالا شنیدین یا دیدین که متاسفانه تعدادشون هم همچین کم نیست .
عکس اصلی که من پیدا کردم سیاه –سفید بود و با همین شرایط هم مجبور شدم اسکنش کنم .ولی خوب می شه تشخیص داد .


این پست فقط در حد یه درد دل هست( نه بیشتر)
تو خانواده ما من هستم و خواهرم و مادر و پدرم .می تونم به جرات بگم انقدر که آدمای تو خیابونو می بینم با این 3 تا در ارتباط نیستم .یه موقع فکر نکنید هر روز و هر شب جام تو خیابانه ها .اصلا. یا باهاشون مشکل دارم .اینو گفتم که بفهمید چه قدر ما با هم کم در تماس هستیم .مطمئنم از این حرفم می خندین ولی من فقط مامانمو شبا موقع مسواک زدن (در صورتی که با هم اقدام کنیم) و موقع سحر (البته فقط تو ماه رمضون) می بینم .بابامو فقط صبح ها موقعی که می خواد منو برسونه مدرسه و حدود 10-9:30 شب می بینمش .خواهرم رو فقط بعضی از ظهرا یا چند دقیقه قبل از افطار می بینمش .می دونید چرا؟چون هر 4 تامون انقدر سرمون شلوغه (مخصوصا پدر و مادرم)که حتی نمی تونیم نیم ساعت تو روز رو برای هم بذاریم .باورتون نمی شه ولی برام شده یه آرزوکه فقط یه شب هر 4 تامون با هم افطار کنیم .نه من ، که باید تند و تند و تنها افطار کنم تا به کلاسم برسم .خواهرم هم که اکثرا تو حال و هوای خودشه .مامان و بابام هم که بیشتر وقتا نیم ساعت بعد از اذون می رسن خونه .
اما هیچ وقت این ناراحتی مو به هیچ کدومشون نگفتم .چون انقدر خودخواه نیستم که مامانمو از کاری که دوست داره منعش کنم (اونم به خاطر خودم).فقط دوست دارم بدونم واقعا چرا زندگی ها این جوری شده؟ چرا اعضای خونواده انقدر مشغول کاراشون شدن که وقتی برای همدیگه ندارن .خیلی دوست دارم با بابابم فقط 10 دقیقه صحبت کنم .ولی تو اون مدتی که خونه هست یا داره استرحت می کنه یا داره فیلم می بینه یا خودش کار داره یا من درس دارم .(در مورد مامانم هم همین طور)اگر با اعضای خونوادتون انقدر در ارتباط هستید که حداقل می تونید نیم ساعتو با هم بگذرونید واقعا قدرشونو بدونید.البته من کاملا با ابن وضع عادت کردم .چون تقریبا از کوچیکیم همین جوری بوده .
فقط خدا رو شکر می کنم که هر 3 تاشون سالمن و به اون چیزی که علاقه دارن مشغولن (مخصوصا پدر و مادرم) من به خوشیشون خوشحالم.
می خوام یه اعترافی کنم :اینکه از پنج شنبه هفته قبل تا حالا هیچ موضوع و مطلبی برای نوشتن ندارم .آخه تو این مدت هیچ سوژه یا موضوع جالبی اطرافم ندیدم یا به ذهنم نرسید .واقعا شرمنده .خداییش خیلی وقت رو این موضوع صرف کردم که چی پست کنم .ولی نشد که نشد .شما یه کمکی کنید لطفا .یه موضوعی چیزی بگید تا در موردش چند خطی بنویسم .
انگار که ذوق نوشتنم کور شده .و واقعا اعتراف می کنم که چیزی برای گفتن ندارم (البته تا الان) .در اولین فرصتی که یه موضوع باحال پیدا کردم حتما پست می کنم .امیدوارم شما هم بتونید یه پیشنهاد بدین.
مرسی![]()
پ.ن :ممنون از پیشنهاد های خوبتون.واقعا کاری بودن.حالا به مرور زمان ازشون استفاده می کنم.
به این حالت ها توجه کنید :
اگر متفکر و توی خودش باشه ، میگن : افسردگی داره ،روانیه ،سیماش قاطیه .
اگر شاد و شنگول باشه می گن:جغله ،دلقکه ،هجوه ،خوشی زده زیر دلش .
اگر اضافه وزن داشته باشه می گن:شکمویه ،پرخوره ،مال مفت خوره.
اگر جمع و جور و میزون باشه میگن :کنسه ،نخورده.
اگر از خودش دفاع کنه و زیر بار زور نره می گن :جنجالیه ،با همه دعوا داره ،خروس جنگیه.
اگر بگذره ،گذشت کنه می گن:ترسو هست ،حیف نون ،بی عرضه هست ،دست و پا چلفتیه.
اگر اهل کتاب و تحقیق باشه می گن :اینو ... واسه ما شده آقای مطالعه.
اگر با زنش مشکلی نداشته باشه می گن :زن ذلیله (زذ)،زن نگرفته ،شوهر کرده.
اگر حرف ،حرف خودش باشه می گن:طرف برده گرفته نه زن.
اگر جیبش پر پول باشه و به مردم کمک کنه می گن : پولش از پارو بالا می ره ،اهل بند و بسته.
اگر ولخرج نباشه می گن :پول هاشو انبار کرده ،جون به عزراییل نمی ده.
اگر چرب زبون و چاخان باشه می گن : معاشرتیه ،فوق العاده ست ،روابط عمومی ش توپه.
اگر راست و درست و بی کلک باشه می گن :هیچی نمی شه ،به درد لای جرز هم نمی خوره.
با این اوصاف خداییش آدم باید چه جوری باشه؟البته باید اینو گفت که اگه آدم بخواد با حرف مردم زندگی کنه بهتره بره بمیره.چون این جوری هیچ وقت نمی تونه به میل خودش رفتار کنه.
موفق باشید
آموزش و پرورش استان فارس و سیستان بلوچستان طی یک بخش نامه خیلی بی خود دیگه نمی ذاره معلم های مرد توی مدرسه های دخترونه درس بدن .حالا به چه دلیلی خدا داند !!اصلا هیچ دلیلی وحود نداره که بین پسرا و دخترا فرق بذارن .حالا نمی گم معلم های خانوم بدن (البته بعضی هاشون خیلی ادعاشون می شه) .اتفاقا ً اکثرا هم هز معلم های مرد بهتر درس می دن .اما نمی دونم چرا معلم های مرد هستن که مشهور شدن .به هر حال این بخش نامه هه خیلی بی خوده .چون ما همیشه معلم مرد داشتیم به غیر از 2-3 تاشون .حالا دیگه یه جوریه که همشون شدن خانوم .این جوری مدرسه های پسرونه شیراز نتیجه های بهتری توی کنکور می یارن تا دخترا .این شرایط به نفع معلم خصوصی ها هم شده .چون تند و تند همه توی کلاساشون ثبت نام کردن و حسابی سر خودشونو شلوغ کردن (مثل من ، البته من فقط 3 تا درس.همین)حتی یه نفرو شنیدم که برای دینی هم خصوصی گرفته !!!این دیگه خداییش end شه.
حالا همه اینا به کنار ،این خود آدم هست که اگر اراده کنه می تونه هر کاری انجام بده .مثلا من این جوری ام .اگر اراده کنم یه کاری انجام بدم محاله وسط کار ولش کنم ،دیگه تا آخرش می رم.حتی تو بعضی از شرایط هم خیلی از چیزا رو به جون می خرم ولی ولش نمی کنم .
اگر آدم خودشو باور کنه و حسابی درس بخونه مطمئنا ً می تونه به اون چیزی که می خواد برسه (ایول اعتماد به نفس).می خواستم بگم آدم نباید زیاد خودشو وابسته به این معلم و اون معلم کنه .اگه خودش بخواد ،اون چیزی رو که می خواد پیش می یاد .
حالا سوال من اینه که چرا آموزش و پرورش زده به سرش و یه دفعه ای همچین تصمیمی رو گرفته .حتما تو مدرسه های دخترونه اتفاقاتی افتاده ... ![]()
به نظر شما آدم باید تا چه حد پر رو باشه که توی تاکسی شماره بذاره تو دست دختر مردم !!!به خدا اگر موقعیت خوب بود ،زده بودم تو گوشش .امروز که با تاکسی داشتم از مدرسه می یوندم خونه انقدر خسته و گرسنه و داغون بودم که اصلا توجه نکردم توی تاکسی چه آدم عوضی نشسته کنارم .یه کم که گذشت دیدم یه نفر یه کاغذ که روش چند تا عدد نوشته (شماره) رو داره می ذاره کف دستم و بعد خیلی ریلکس انگشتامو فشار داد که یعنی بسته شه
.خیلی رو می خواداااااااااااا.اصلا باورم نمی شد یه پسر غریبه اونم توی تاکسی بخواد به این راحتی به یه دختر دست بزنه .واقعا خشک شده بودم .گفتم حتما از خستگی دارم اشتباهی می بینم .چند ثانیه که گذشت دیدم نه ،مثل اینکه جدی جدی پسره .بهش نگاه کردم دیدم داره مثل خر لبخند می زنه .خداییش خیلی زورم گرفت .این کاریو که کردم نگید گناه داشت که خیلی حرصم می گیره .منم با کیفم محکم زدم تو سرش
(این کارو یه بار دیگه هم انجام داده بودم ولی این دفعه شدت بیشتر از قبل بود) .بیچاره لبخندش خشک شد .راننده هه که داشت ریسه می رفت.همون موقع پسره گفت نگه دار می خوام همین الان پیاده شم .وقتی رفتم بیرون که اون بره ، بهم گفت خیلی نامردی ،منم با نیش و کنایه بهش گفتم حقت بود.
راننده هه کلی حال کرده بود.
از کاری که کردم اصلا پشیمون نیستم.بر عکس دائم خودمو سرزنش می کنم که چرا محکم تر نزدمش.نمی دونم این وضع ها فقط توی شیرازه یا جاهای دیگه هم از این کارا می کنن .(البته تو خیلی از شرایطا تقصیر دختره هم بوده ،همش به پسره رو داده اونم که دیگه ... ).اینجا که نمونه این چیزا رو خیلی دادم حتی شاید بد تر هم بوده .هر چی از شماره دادن و گرفتن بدم می یاد ....
حالا خودتون قضاوت کنین کی ،چه قدر پر رو هست؟ ![]()
ماه رمضون هم از امروز شروع شد .دوباره صدای نق و نوق شکم و گرسنگی و تشنگی از راه رسید .هر سال یکی 2 روز قبل از شروع ماه رمضون غصه اینو می خوردم که چه جوری می خوام 12-13 ساعت جلوی خودمو بگیرم و خلاصه گرسنگی بکشم .ولی تا همین که می خواستم طعم گرسنگی رو بچشم ماه رمضون تموم می شد .خیلی سریع و خوب .مطمئنم امسال هم مثل سال قبل برام می گذره .خداییش موقع افطار خیلی حال می ده یه عالمه غذا رو یه دفعه بریزی توی شکمت .
مثل هر سال هم 3-4 تا فیلم از تلوزیون پخش می شه .امسال که فکر نکنم وقت کنم حتی یکیشو کامل ببینم .انقدر درس و کلاس و بدبختی رو سرم ریخته که دیگه وقت خوش گذرونی نیست .
امیدوارم بتونید از فرصت های این ماه استفاده کامل رو ببرید .منو هم از دعای خیرتون بی نصیب نکنید.تو رو خدا موقع اذان یادتون به مائده هم باشه .همین اسممو که تو دلتون بگید کافیه .خیلی ممنون .
نماز و روزه هاتون ایشالا قبول باشه.التماس دعا![]()
می بینم که کمتر از 1 روز دیگه به اول مهر مونده و ...
نامرده این تابستونه چه قدر زود تموم شد (ولی خداییش برای من خوب گذشت .ایشالا برای شما هم همین جوری بوده) .تازه داشتیم حال می کردیما.وای دوباره صبح زود بلند شدنا شروع شد .می دونم اکثراً حال خیلی ها خرابه :دانش آموزا ،دانشجوا ،معلما ،استادا و...برام دیگه اصلا مهم نیست کی اول مهر می شه چون به غیر از امسال که میرم ، یه سال دیگه مونده تا از شرش خلاص بشم .دانشگاه هر چی باشه 100 شرف داره به مدرسه .هم توی درس خواندن (البته شب قبل از امتحان خیلی وحشتناکه) ،اذیت کردن ،سر به سر بقیه گذاشتن ،همه کارا .اصلا حاضر نیستم حتی یه سال به عقب بر گردم .کلی زحمت کشیدم ،درس خواندم ،امتحان دادم ،جون کندم ،کلی سوار تاکسی شدم رفتم خونه (حالا هر کی ندونه فکر می کنه من خرجی خانواده رو می دم) .ولی از همه اینا بهتر و خوشمزه تر اذیت کردناشه .خداییش خیلی حال می ده شیطون بشی و سر به سر بقیه بذاری .
مدرسه با همه سختی ها و درس خواندناش ولی به اذیت کردنش می ارزه.همیشه مدرسه رو به خاطر دیدن دوستام و با اونا بودنش دوست داشتم .همین .1 روز دیگه مونده که زیر زیری یه کارایی کنی که حال همه گرفته شه . به به ...![]()
متاسفانه به خاطر شروع مدرسه کمتر می تونم بیام توی اینترنت .ولی خیلی سعی می کنم که مطلب گذاشتنم یه موقع قطع نشه و 100 در 100 سراغ وب لاگ دوستای گلم می رم .به شرطی که اونا هم منو فراموش نکنن . ![]()
|
|