تبليغاتX
ریشمیز
 
ریشمیز
 
 
تبسم تنها دارایی است که دهنده اش را فقیر نمی سازد.
 

          سلام:

        این شعر خیلی قشنگو یه دوست عزیز فرستادن.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و طبق معمول

           نظر فراموشتون نشه:

 

مست با چهره افروخته و پرده بر افروخته دست                           باز بر گردنم انداخته در دشت دلم تاخته مست

دست دردست و کش اندرکش ومی ودیوانه زمست                           شاهدان شمع و شهان مست و سران جمع وجهان باده پرست

بست بر بند دلم دست و بزد چنگ و دو صد زخمه و دست                  گشت مضراب دلم تاروتنم زار وسرم در بر مست

   مست گشتم زتوو بوی توو شور تو ای باده پرست                            ناگهان عطر خیال تو به آغوش تصور پیوست

دست بردست گذارم که دل ازروی تو مست است و خمار                    مست از آن روزخماراست که بنددلم ازدست گسست

عهد بستی که دلت جام جنون گردد و ساقی لب سرخ                          عهد و پیمان و دل و جام جم افسوس شکست

احمدآغاز نموداین غزل و مست به یک گوشه نشست                         از همان روز که عشق رخ خوبان به دلت سخت نشست

دیگه ببخشید اگر فونتش زیاد جالب نیست.از این بهتر نمی شد.(شرمنده)

                                                                                                                مائده   

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:36  توسط مائده  | 

یکی از دوستان عزیز هم خواسته بودن منبع این نقاشی ها رو بنویسم:یه آقایی تو روزنامه ایران بعضی وقتا از این نقاشی ها می ذارن.ایمیلشونم اینه:sasan_cartoon2@yahoo.com

                                                                    موفق باشید           مائده

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:11  توسط مائده  | 

اینم برای آقایون محترم: 

1-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

  ممنون از دوست عزیزم ثنا جون که این مطلب قشنگ رو فرستاده                                                 موفق باشید-مائده

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 14:55  توسط مائده  | 

اگر خدا نکرده از جنسیتتون ناراضی هستین چند تا دلیل واقعا قانع کننده گذاشتم حتما بخوانید.البته تو این پست برای خانوم هاست پست بعدی برای آقایون: 

1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد (كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6-    عمرتان بسيار طولاني است.

7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12-  عشق و هنر ابداع شماست.

13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.

15- بهشت زير پاي شماست.

16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

24- حق تقدم با شماست.

25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

                          مائده

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:13  توسط مائده  | 

اگر خیلی دوست دارین آزار برسونید 50 تا راه براتون معرفی کردم.خواندنشون مجانیه!!!

 

 ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾
 
۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!
 
۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!
۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
 
۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!
۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!
 
۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!
۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!
 
۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!
 
۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!
 
۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!
 
۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!
 
۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!
 
۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!
 
۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!
 
۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!
 
۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!
 
۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!
 
۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!
 
۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!
 
۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!
 
۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!
 
۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!
 
۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!
 
۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!
 
۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!
 
۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!
 
۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

30
: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!﴾
 
۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!
 
۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!
 
۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾
 
۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!
 
۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!
 
۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!
 
۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!
 
۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!
 
۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!
 
۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!
 
۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
 
۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!
 
۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
 
۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!
۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!
 
۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!
 
۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!
 
۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!
 
۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!
 
۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

 

                                               مائده

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 15:8  توسط مائده  | 

 

                                                                  مائده

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 22:46  توسط مائده  | 

Once upon a time there was a child ready to be born . one day the child asked God "They tell me u r going to send me to earth today but how am I going to live there being so small and helpless?"

God replied "Among the many angels, I have chosen one for u.She will be waiting for u and will take care of u."

"But" said the child, "Tell me here in Heaven I don't do anything else but sing and smile. That's what I need to be happy!"

God said "your angel will sing for u everyday and you will feel your angel's love and be happy."

And said the child "how am I going to be able to understand when people talk to me, if I don't know the language they talk ?"

"That's easy." God said, "Your angle will tell u the most beautiful and sweetest words you will ever hear and with much paitience and care ,your angle will teach u how to speak."

The child looked up at God sying "and what an I going to do when I want to talk to u?"

God said "Your angel will teach u how to pray."

The child looked sad ,saying "But I will always be sad because I will not see u anymore ."

God hugged the child. "your angel will always talk to u about me and will teach u the way to come back to me,even though I will always be next to u."

At that moment there was much peace in heaven,but voices from earth could already be heard .The child in hurry,asked softly "oh, God if I am about to leave now please tell me my angel's name!"

God replied"your angel's name is of no importance... u will simply call her MOMMY!"

                                                          shiva

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 10:21  توسط مائده  | 

یه روز عشق و دیوانگی و فضولی محبت داشتن با هم قایم موشک بازی می کردن تا نوبت به دیوانگی رسید همه رو پیدا کرد اما هر چی گشت اثری از عاشقی نبود فضولی فهمید که عشق پشت یک بوته ی گل سرخ قایم شده و دیوانگی رو خبر کرد و دیوانگی یه خار بزرگ کند و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق  بلند شد وقتی همه به سراغ او رفتن دیدن چشماش کور شده و دیوانگی که خودش رو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق رو همراهی کنه و از اون روز به وقتی عشق سراغ کسی میره چون کوره بدی های معشوقش رو نمی بینه و دیوانگی هم همیشه در کنارشه.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:35  توسط مائده  | 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم.

خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفت وگو کنی؟

من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.

خدا خندید : وقت من بی نهایت است ...

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

پرسیدم:چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد:کودکی شان.این که آنها از کودکی شان خسته می شوند عجله دارند زودتر بزرگ شوند.

و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که کودک باشند.

......اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند

و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند.

و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند.

و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.

دست های خدا دستانم را گرفت   برای مدتی سکوت کردیم  و من دوباره پرسیدم :

به عنوان یک دلسوز می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

او گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد

همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که:اجازه دهند خودشان را دوست داشته باشند

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم.

اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترینها را دارد کسی هست که به کمترینها نیاز دارد

بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را نشان دهند.

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند

من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم.

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزنداتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت : فقط این که بدانند من اینجا هستم.      "همیشه"

                                                         مائده

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 15:6  توسط مائده  | 

 

                                    مائده

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 23:36  توسط مائده  | 
 
  بالا