|
ریشمیز
|
||
|
تبسم تنها دارایی است که دهنده اش را فقیر نمی سازد. |
این پست فقط در حد یه درد دل هست( نه بیشتر)
تو خانواده ما من هستم و خواهرم و مادر و پدرم .می تونم به جرات بگم انقدر که آدمای تو خیابونو می بینم با این 3 تا در ارتباط نیستم .یه موقع فکر نکنید هر روز و هر شب جام تو خیابانه ها .اصلا. یا باهاشون مشکل دارم .اینو گفتم که بفهمید چه قدر ما با هم کم در تماس هستیم .مطمئنم از این حرفم می خندین ولی من فقط مامانمو شبا موقع مسواک زدن (در صورتی که با هم اقدام کنیم) و موقع سحر (البته فقط تو ماه رمضون) می بینم .بابامو فقط صبح ها موقعی که می خواد منو برسونه مدرسه و حدود 10-9:30 شب می بینمش .خواهرم رو فقط بعضی از ظهرا یا چند دقیقه قبل از افطار می بینمش .می دونید چرا؟چون هر 4 تامون انقدر سرمون شلوغه (مخصوصا پدر و مادرم)که حتی نمی تونیم نیم ساعت تو روز رو برای هم بذاریم .باورتون نمی شه ولی برام شده یه آرزوکه فقط یه شب هر 4 تامون با هم افطار کنیم .نه من ، که باید تند و تند و تنها افطار کنم تا به کلاسم برسم .خواهرم هم که اکثرا تو حال و هوای خودشه .مامان و بابام هم که بیشتر وقتا نیم ساعت بعد از اذون می رسن خونه .
اما هیچ وقت این ناراحتی مو به هیچ کدومشون نگفتم .چون انقدر خودخواه نیستم که مامانمو از کاری که دوست داره منعش کنم (اونم به خاطر خودم).فقط دوست دارم بدونم واقعا چرا زندگی ها این جوری شده؟ چرا اعضای خونواده انقدر مشغول کاراشون شدن که وقتی برای همدیگه ندارن .خیلی دوست دارم با بابابم فقط 10 دقیقه صحبت کنم .ولی تو اون مدتی که خونه هست یا داره استرحت می کنه یا داره فیلم می بینه یا خودش کار داره یا من درس دارم .(در مورد مامانم هم همین طور)اگر با اعضای خونوادتون انقدر در ارتباط هستید که حداقل می تونید نیم ساعتو با هم بگذرونید واقعا قدرشونو بدونید.البته من کاملا با ابن وضع عادت کردم .چون تقریبا از کوچیکیم همین جوری بوده .
فقط خدا رو شکر می کنم که هر 3 تاشون سالمن و به اون چیزی که علاقه دارن مشغولن (مخصوصا پدر و مادرم) من به خوشیشون خوشحالم.
|
|